|
دوستان و همراهان صمیمی من سنجدم بازم برگشتم جایی نرید این وب لاگ هیچوقت تعطیل نمیشود مگر سخن دل تمامی دارد ممکن است دیر به دیر آپ شود اما تعطیلی نه امیر عزیزم یا بهتر بگویم امیر عزیزمان چند روزی مشگل دارد مثل همه ما که گاهی درگیر مسایل و گرفتاریها میشویم مگر کلام قران نیست که میفرماید ما آدمی را در سختی آفریدیم. مهم نیست که گرفتاری آدمها چی و چی جوریست مهم اینه که دعا کنیم سختی ها بر ما و بندگان خدا آسان شود و خدا همیشه یار و همراه ما در سختی ها باشد تا روزی که امیرحسین عزیزمان به جمع عاشق ما برگردد و دوباره سکان این وب لاگ زیبا را به دست گیرد به کمک هم این پرچم را بر افراشته نگاه میداریم سلام به تمامی دوستان و سروران خوب خودم؛ به علّت مشکلی که برایم پیش اومده ، فعلا" نمی توانم تا مدّتی در خدمت شما عزیزان ،باشم ،امیدوارم که مـرا ببخشید. و از تمام دوستانی که برایم پیغام گذاشتند، به علّـــــت اینکه نتوانستم جوابشان را بدهم،عذرخواهی می کنـم ، امیدوارم که بتوانم این محبّتشان را جبران کنم. إن شاالله که بتوانم دوباره در خدمت شما عزیزان باشم. خدانگهدار و به امید دیدار مجدّد
انسان هم، میتونه دایره باشه هم، یک خط راست ، انتخاب با خودشه ، تا ابــد دور خودش بچرخه یا تا بی نهایت ادامه بده. زیاده از حدّ ، خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزهـــا در زمانی اتّفاق می افتد که انتظارش را نداری . اگر می خواهید اقیانوسهای جدیدی را کشف کنید، بایــــد اوّل شهامت ترک ساحل را داشته باشید. برای دیگران ، مثل خورشید باش ، که اگر خواستی بـــــر دیگران نتابی ، نتوانی. اگر کتاب زندگی،چاپ دوّمی میداشت هرگز نمی گذاشتم غلط چاپی در آن باشد. اگر تمام شب برا ی از دست دادن خورشید ، گریه کنــی ، لذّت دیدن ستاره ها را هم ، از دست خواهی داد . کسی را برای دوستی انتخاب کن که آنقدر بزرگ باشد که برای جا شدن در قلبش ، نیازی نباشد خودت را کوچـــــک کنی . امــروز ، اوّلیــــن روز از باقــــی مانـــدۀ عمــــر من است. وقتی دارم فکر میکنم که تو داری فکر میکنی که من بــه کی فکر میکنم ، دلم میخواد که فکر کنی ، فقط به تـــــو فکر میکنم . داستانی را که می خواهم برایتان نقل کنم دربارۀ سربازی است که پـس از جنگ ویتنام می خواست به خانه خود بازگردد. سرباز قبل از این که به خانه برسد، از نیویورک با پدر و مادرش تمـــاس گرفت و گفت:« پدر و مادر عزیزم، جنگ تمام شده و من می خواهم بــه خانه بازگردم، ولی خواهشی از شما دارم. رفیقی دارم که می خواهم او را با خود به خانه بیاورم.» پدر و مادر او در پاسخ گفتند:« ما با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیم.» پسر ادامه داد: « ولی موضوعی است که بایـد در مورد او بدانیــد ، او در جنگ به شدت آسیب دیده و در اثر برخورد با مین یک دست و یک پای خود را از دست داده است و جایی برای رفتن ندارد و من می خواهم کـه اجازه دهید او با ما زندگی کند.» پدرش گفت: « پسر عزیزم، متأسفیم که این مشکل برای دوست تـــو بوجود آمده است. ما کمک می کنیم تا او جایی برای زندگی در شهــر، پیدا کند.» پسر گفت: « نه، من می خواهم که او در منزل ما زندگی کند.» آنها در جواب گفتند: « نه، فردی با این شرایط موجب دردسر ما خواهد بود. ما فقط مسئول زندگی خودمان هستیم و اجـــازه نمی دهیــم او آرامش زندگی ما را برهم بزند. بهتر است به خانـــه بازگــردی و او را فراموش کنی.» در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد و پدر و مادر او دیگــر چیزی نشنیدند. چند روز بعد پلیس نیویورک به خانواده پسر اطلاع داد که فرزندشــان درسانحه سقوط از یک ساختمان بلند جان باخته و آنها مشکوک بـــه خودکشی هستند. پدر و مادر آشفته و سراسیمه به طرف نیویورک پرواز کردند و بـــرای شناسایی جسد پسرشان به پزشکی قانونی مراجعه کردند. با دیدن جسد، قلب پدر و مادر از حرکت ایستاد. پسر آنها یک دسـت و یک پا داشت! سلام به دوستان عزیزم؛
خوب ، امیدوارم که حالتون خوب خوب باشد،همون طور که به شما قول داده بودم،سعی کردم که سفرنامۀ تصویـری از مسافرتم تهیّه کنم. امیدوارم که خوشتان بیاید،و إن شاالله قسمت کند و بـــــه آنجا مشرّف شوید. در ضمن در یکی از عکس ها ، خودم هم هستم. برای دیدن عکس ها ، روی ادامه مطلب کلیک کنید. آدمها دو جورند،بعضیها هستند که به هر محرکی سریع پاسخ میدن به اینها میگن "secondary" یا آدمهای دست دوم ولی بعضیها هم هستند که وقتی یه محرکی بهشون وارد میشه مخصوصا اگر ناخوشایند باشه، سریع پاسخ نمیدن و اون رو مدیریت می کنن. به این دسته از آدمها میگن "Original" راستی شما بیشتر شبیه کدومی؟ در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار شهر بازي مي مونند از بودن با آنها لذت مي بري ولي با آنها به جايي نميرسي *** *** *** *** ما بر اساس شباهتهایمان در کنار هم قرار میگیریم و بر اساس تفاوتهایمان پیش میرویم فقط کسانی معنی دلتنگی رو می فهمند که طعم وابستگی رو چشیده باشند... امیر حسین جان از همین حالا دلمان برایت تنگ شده
دوستان عزیز: من سنجدم یکی از خواننده ها ی پر و پا قــــرص وبلاگ امیر حسین جان ،ایشان افتخار نویسندگی بعضی مطالب را به مــــــن داد ه اند.بنابراین تا روزی که به سلامتی از سوریه برگـــــــــردند کــــار آپ کردن وبلاگشان را با افتخــار بــــه دوش خواهم کشید.امیدوارم شمـا نیز با خواندن مطالب لذّت ببریـــــد . ضمنا" من نظرات خصوصی ای که بـرای ایشان میفرستیدراتایید نمی کنم تا وقتی که خودشان برگردند و آنهــــا را مطالعــــــــه نمایند تا به صلاح اقدام نمایند .
|
| ||||||